وی با مرور سابقه خشونتهای سازمانیافته پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به اقدامات گروهکها از ابتدای دهه 60 اشاره کرد و گفت: پس از اعلام جنگ مسلحانه سازمان مجاهدین خلق، فضای کشور از تجمعات آزاد به سمت امنیتیشدن حرکت کرد و از آن زمان هر تجمع صنفی یا اجتماعی، حساسیت امنیتی پیدا کرد.
زادبر تأکید کرد: جریانهای ضدانقلاب و سلطنتطلب، هیچگاه پس از انقلاب توان بسیج تودههای مردم را نداشتهاند و در مقاطع مختلف، تنها بر موج نارضایتیهای اجتماعی سوار شدهاند.
به گفته وی، حوادث سالهای 88، 96، 98 و 1401 نیز نشان داد که این جریانها فاقد رهبری، ایدئولوژی و پایگاه مردمی مؤثر هستند.
این کارشناس مسائل سیاسی با اشاره به حوادث سال 1401 اظهار کرد: آنچه در این سال رخ داد، اجماع سازمانیافته گروهکهای مسلح، فرقهای و تجزیهطلب با محوریت خشونت عریان بود؛ خشونتی که الگوهای مشابهی مانند آتشزدن مساجد، تخریب زیرساختها و ایجاد ناامنی هدفمند را دنبال میکرد.
وی با بیان اینکه «جنبش بیسر» نمیتواند منجر به انقلاب شود، افزود: تلاش برای رهبرتراشی با محوریت رضا پهلوی، پروژهای بیرونی و فاقد انسجام درونی بود، چرا که بسیاری از این گروهها اساساً با سلطنتطلبی تعارض ایدئولوژیک دارند.
زادبر، همچنین حوادث 18 تا 20 دی را در امتداد یک پروژه چندلایه دانست و گفت: جنگ 12 روزه، عملیات رسانهای گسترده، فشار اقتصادی و اغتشاشات داخلی، همگی قطعات یک پازل واحد برای تضعیف موجودیت جمهوری اسلامی هستند؛ پازلی که به گفته وی با «هزار خنجر» از حوزههای امنیتی، رسانهای، اقتصادی و اجتماعی، همزمان بر پیکره کشور فرود میآید و هدف آن فروپاشی ذهنی جامعه و تضعیف حاکمیت مرکزی است.
وی با تأکید بر «ماهیت موجودیتی» تقابل دشمن با ایران تصریح کرد: هدف نهایی این پروژهها نه صرفاً جمهوری اسلامی، بلکه تضعیف ایران و کوچکسازی قدرتهای رقیب منطقهای است؛ موضوعی که در طول تاریخ ایران، همواره با تضعیف حکومت مرکزی همراه بوده است.





