حضور شبانه مردم در میادین و خیابان‌‌ها طی هفت ماه، جلوه‌ای از وحدت ملی و ایستادگی در برابر نقشه‌های دشمن است.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از شهرکرد، گاهی تاریخ یک ملت در یک تصویر ساده ثبت می‌شود؛ تصویری از مردمی که شب هنگام، پس از پایان یک روز دشوار، از خانه‌های خود بیرون می‌آیند و در میدان و خیابان‌های شهر کنار یکدیگر می‌ایستند.

هفت ماه است که در شهرهای مختلف ایران، میدان‌ها و خیابان‌ها شاهد چنین تصویری هستند؛ حضوری که در چهارمحال و بختیاری نیز تداوم پیدا کرده و به بخشی از زندگی اجتماعی مردم تبدیل شده است. شاید در نگاه نخست، این فقط یک تجمع شبانه باشد، اما در عمق ماجرا، با پدیده‌ای مواجهیم که ابعاد اجتماعی و روانی آن بسیار فراتر از حضور چند ساعته در یک میدان است.

جنگ، جامعه را به یک‌باره با پرسش‌های بزرگی روبه‌رو می‌کند: ما در برابر تهدید چه می‌کنیم؟ چگونه کنار هم می‌ایستیم؟ چه چیزی هنوز ما را به یکدیگر پیوند می‌دهد؟ پاسخ بخشی از جامعه ایران در این ماه‌ها، حضور در کنار یکدیگر بوده است.

درست در زمانی که دشمن تلاش داشت فضای کشور را آکنده از ترس، ناامیدی و بی‌اعتمادی کند، بخشی از مردم انتخاب کردند که شب‌ها، کنار هم بایستند و فریادهای خود را بر سر آمریکا و رژیم صهیونیستی بکشند. همین انتخاب ساده، از منظر جامعه‌شناختی اهمیت دارد؛ زیرا ترس وقتی فرد را در خانه و تنهایی محصور می‌کند، قدرت بیشتری دارد، اما وقتی مردم یکدیگر را می‌بینند، دست‌کم بخشی از آن ترس به احساس تعلق و همبستگی تبدیل می‌شود.

واقعیت جنگ را نمی‌توان نادیده گرفت. آمریکا و رژیم صهیونیستی از 9 اسفندماه 1404 حملات گسترده‌ای را علیه ایران آغاز کردند. دولت آمریکا در همان روزها از اهدافی مانند نابودی توان موشکی ایران، تضعیف نیروی دریایی و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای سخن گفت.

در میدان اما اتفاقاتی رخ داد. حمله به مدرسه ابتدایی شجره طیبه در میناب که به شهید شدن بیش از 160 نفر، از جمله شمار زیادی کودک، انجامید، یکی از تلخ‌ترین نمونه‌ها بود. حملات دیگری نیز به مناطق مسکونی سراسر کشور و مراکز خدمات درمانی آسیب رساند و شمار زیادی از مردم به شهادت رسیدند.

با این همه، یکی از مهم‌ترین اتفاقات این هفت ماه در جایی رخ داد که شاید در نقشه‌های نظامی دیده نشود: در خیابان. دشمن می‌توانست ساختمان‌ها را هدف قرار دهد، زیرساخت‌ها را تحت فشار بگذارد و با بمباران و تهدید، اضطراب ایجاد کند؛ اما آنچه برای هر جنگ اهمیت دارد، وضعیت درونی یک جامعه است.

حضور مستمر مردم در میادین، دست‌کم این تصویر را به وجود آورد که جامعه ایران را نمی‌توان صرفاً با حمله نظامی و فشار روانی وارد یک فروپاشی اجتماعی سریع کرد. استمرار این اجتماعات تا رسیدن به دویست و هفدهمین شب، خود به یک نشانه اجتماعی مهم تبدیل شد.

کودک، جوان، میانسال و سالمند، هرکدام با تجربه و زبان خود، بخشی از یک صحنه واحد را ساخته‌اند. اینها همان تغییرات ظریفی است که جامعه‌شناسی جنگ را از یک موضوع صرفاً نظری به واقعیتی قابل مشاهده تبدیل می‌کند.

ایران جامعه‌ای متنوع است و طبیعی است که مردم درباره بسیاری از مسائل اختلاف نظر داشته باشند؛ اما جنگ نشان داده است که میان تمام این تفاوت‌ها، هنوز نقاط اشتراکی وجود دارد که می‌توان بر پایه آنها به آینده نگاه کرد: ایران، جمهوری اسلامی، حفظ امنیت مردم، تمامیت ارضی، کرامت انسان‌ها و آینده نسل بعد.

هنر جامعه در دوران بحران این نیست که اختلاف‌ها را انکار کند؛ هنر این است که اجازه ندهد اختلاف‌ها به گسست تبدیل شوند. از همین‌جا است که مفهوم انسجام ملی اهمیت پیدا می‌کند.

در این میان، امید شاید مهم‌تر از هر شعار دیگری باشد. جامعه‌ای که هفت ماه زیر فشار جنگ زندگی کرده، بیش از هر چیز به این نیاز دارد که احساس کند آینده هنوز امکان ساخته شدن دارد. حضور شبانه مردم، فارغ از همه تفاوت‌هایی که میان شرکت‌کنندگان وجود دارد، می‌تواند یک پیام ساده داشته باشد: هنوز چراغی روشن است، هنوز مردم یکدیگر را می‌بینند و هنوز جامعه از حرکت نایستاده است. امید در چنین شرایطی به معنای دیدن تلخی‌ها و در عین حال باور داشتن به امکان عبور از آنهاست.

هفت ماه حضور شبانه را باید از همین زاویه دید. موضوع، تغییری است که در رفتار اجتماعی، رابطه مردم با فضای عمومی و احساس تعلق آنان به یکدیگر در حال شکل‌گیری است.

آمریکا و رژیم صهیونیستی با حمله نظامی، فشار اقتصادی و جنگ روانی می‌خواستند ایران را در یکی از سخت‌ترین شرایط خود قرار دهند و در کنار ضربه به توانمندی‌های کشور، شکاف‌های داخلی را نیز عمیق‌تر کنند. اما آنچه در خیابان‌ها دیده شد، دست‌کم نشان داد که جامعه می‌تواند در برابر شوک بزرگ، سازوکارهای تازه‌ای برای همبستگی پیدا کند.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم